پارسا پارسا ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 24 روز سن داره
مهرسامهرسا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 11 روز سن داره

پارسا و مهرسا

تولد یک سالگی

بفرمایید تولد و من مثل یک فرشته  کوچولو  ساکت و اروم نشسته بودم از مهمونها پذیرایی شد خونمون هم  پر شده بود از رنگین کمان من و پارسا عاشق کیک هستیم و دوست داشتیم همون موقع کیک بخوریم و باز هم از مهمونها پذیرایی شد البته به صرف شام  که هنوز سفره شام اینجا تکمیل نشده هم بعضی  از غذاها نیست هم خودم دیگه ساعت 9 خوابیدم و  دیگه نمیدونم در جشن تولدم چه اتفاقاتی افتاد آخه من  نمیتونم بیشتر از ساعت 9 بیدار بمونم ! و  هم من به مهمونهام یادگاری دادم و مهمونهای عزیزم هم برای من یادگاری نوشتن از خاله های عزیزم هم برای زحمتهای که برای تولدم کشیدن ممنون هستم...
26 خرداد 1393

متاسفانه؟

در چهل ماهگی من سه تااز دندونهام رو پر کردم یعنی که برای اولین بار رفتم دندونپزشکی و خانم دکتر سه تا از دندونهام رو درست کرد و من بر خلاف انتطار مامان ظاهر شدم و خیلی اروم نشستم تا کارم تمام شد امیدوارم  حالا حالا ها دیگه نرم دندونپزشکی   ...
10 خرداد 1393

یازده ماهگی

در ماه یازدهم  تقریبا آخراش سرماخوردم هم خودم هم برادرم در این ماه پیزهای زیادی یاد گرفتم چشمم را با چشمک زدن نشون میدم زبانم را با در آوردن زبانم نشون میدم اتل متل یاد گرفتم ماما میگم یعنی مامان پا میگم یعنی پارسا اما هنوز بلد نیستم بایستم و راه بروم تعداد دندانهایم همون 6 تا اهست البته در پایان این ماه دندان هفتم هم نیش زده پایین سمت راست و در پایان این ماه وزنم 11 کیلو 750 گرم و قدم هم 76 سانتیمتر بود ...
27 ارديبهشت 1393

آشپزی

قبلتر هم گفته بودم که عاشق آشپزی هستم الان دیگه خودم دارم آشپزی میکنم هر چند که کار بسیار خطرناکی هست اما ناچارم میدونید ناچار ! یکی از غذاهایی که در تهیه اش به این شکل دخالت میکنم میگو هست و یکی دیگه هم نیمرو ...
27 ارديبهشت 1393

اولین کلاس...

بالاخره انقدر تو خونه مدرسه بازی کردم تا به یک کلاس واقعی رفتم البته دو جلسه اول فقط نیم ساعت نشستم سر کلاس اما جلسه های بعد کامل نشستم و حتی از جلسه سوم مامانم هم رفت و من کل یک ساعت و نیم را تنها در کلاس ماندم تو کلاس ما کارهای مختلفی انجام میدیم کار با گل سفال  رنگ امیزی با گواش  استفاده از پارچه رنگ کردن اسباب بازی هامون و کار با سنگ ریزه و کارهای دیگه که تو جلسه های دیگه میخوایم انجام بدیم اینم یک نمونه از کارهای من دیگه کم کم دارم یک پا هنرمند میشم ...
27 ارديبهشت 1393

ده ماهگی

در پایان ده ماهگی میتوانم کمی چهار دست و پا بروم دستم را به وسایل مثل مبل و میز و تخت  و رورئک بگیرم و بایستم و در همین حال کمی راه بروم هنوز همان ٦ دندان را دارم موهای پشت سرم کمی فر خورده اند و خودم هم همه چی میخورم یعنی از غذای سفره خانواده ام خیلی بیشتر از غذای مخصوص خودم خوشم میاید اما چیزهایی که خیلی دوست دارم کیک و شیرینی و سرلاک و دنت هستند که وقتی میخورم از شدت خوشحالی خنده ام میگیرد وزنم هم در پایان این ماه ١١ کیلو ٤٧٠ گرم و قدم هم ٧٤.٥ بود ...
1 ارديبهشت 1393

قشم

برای چهارمین بار رفتم قشم البته خواهرم اولین بارش بود که میومد قشم امسال خیلی به من خوش گذشت مهترین دلیلش هم این بود که من میتونستم برم استخر اما تفریحات امسال من در قشم قایق سوار شدیم  و رفتیم جزیره هنگام و دلفینها رو دیدیم البته خواهرم که در کل مسیر قشم تا هنگام و برگشت و موقع تماشای دلفینها خواب بود اما من تونستم به ماهی ها کیک بدم امسال هم رفتیم کروکودیلها را دیدیم و تنها سوال من در مورد این حیوانها این بود که  چرا رو سایلنتن! یک کار مهمه دیگه که امسال تونستم انجام بدم این بود که دوبار رفتم کارخونه که محل کار بابا هستش و کلاه ایمنی هم سرم کردم اما به دلیل مسایل امنیتی عکس ندارم! کمی بیلیارد کمی پین...
25 فروردين 1393

نوروز 93

اولین عید خانواده چهار نفری ما خواهرم اولین عید هست که کنار و من و مامان و بابایی هست و منم چهارمین عید هست که در کنار سفره هت سین میشینم تخم مرغها رو هم خودم رنگ کردم با همین دستهام و مامانم فکر میکنه به روزی که حتی نمیتونستم کنار سفره هفت سین بشینم و حالا خودم تخم مرغهاش رو رنگ کردم اولین عیدم که مشهد بودیم سال ٩٠   ...
2 فروردين 1393