تولد یک سالگی
بفرمایید تولد و من مثل یک فرشته کوچولو ساکت و اروم نشسته بودم از مهمونها پذیرایی شد خونمون هم پر شده بود از رنگین کمان من و پارسا عاشق کیک هستیم و دوست داشتیم همون موقع کیک بخوریم و باز هم از مهمونها پذیرایی شد البته به صرف شام که هنوز سفره شام اینجا تکمیل نشده هم بعضی از غذاها نیست هم خودم دیگه ساعت 9 خوابیدم و دیگه نمیدونم در جشن تولدم چه اتفاقاتی افتاد آخه من نمیتونم بیشتر از ساعت 9 بیدار بمونم ! و هم من به مهمونهام یادگاری دادم و مهمونهای عزیزم هم برای من یادگاری نوشتن از خاله های عزیزم هم برای زحمتهای که برای تولدم کشیدن ممنون هستم...
نویسنده :
مامان
16:11













